گنبدهای فیروزه ای

Email : Soofastaei@entc.org.ir

گنبدهای فیروزه ای

Email : Soofastaei@entc.org.ir

اسکار ۲۰۱۰

بالاخره پس از 20 روز، ثانیه شمار سایت جهانی فیلم IMDB به صفر می رسد و 82 امین مراسم اسکار هم برندگان خود را می شناسد. اسکاری که بین تمام جشنواره های فیلم جهان، تقریبا بهترین فیلم انتخابی آن است که در اذهان به عنوان بهترین فیلم سال شناخته می شود. شاید انتظار همگان این است که اسکار به عنوان اصیل ترین جشنواره فیلم جهان، جایی که می خواهد به یک فیلم جایزه برترین اثر هنری یک سال گذشته را اهدا کند مهمترین نکته ای که در نظر می گیرد جلوه های هنری بکار رفته در آن فیلم و غنای فیلمنامه و داستان فیلم باشد، اما متاسفانه در بیشتر مواقع چیزی که مشاهده می شود این است که اسکار به عنوان یکی از خط دهنده ترین جشنواره های هنری جهان، طبع سیاستمداران و جیب برخی از سرمایه داران را بیشتر از جلوه های هنری به کار گرفته شده در یک فیلم، مدنظر قرار می دهد.

اسکار این دوره هم از این قاعده مستثنی نبود. در شرایطی که در یک اجماع جهانی بین اهالی و دوستداران سینما معجزه ی جیمز کمرون(James Cameron)   یعنی آواتار(Avatar)  به عنوان بهترین فیلم امسال شناخته می شد، اما به ناگهان فیلم دیگری که شاید بسیاری حتی اسم آن را نیز نشنیده بودند از سوی داوران اسکار به عنوان بهترین فیلم سال 2009 انتخاب می شود. فیلمی در ژانر جنگ با نام گنجه درد(The Hurt Locker) به کارگردانی کاترین بیگلو(Kathryn Bigelow).

حال نگاهی می کنیم به این موضوع که آواتار چه نداشت که بهترین فیلم سال شناخته نشد و هرت لاکر چه داشت که عنوان بهترین فیلم را به خود نسبت داد؟

ابتدا آواتار؛

چرا آواتار جایزه اسکار بهترین فیلم سال را نگرفت؟

شاید تا قبل از این فیلم کمتر کسی حتی در خیالات خود نیز به این نکته می اندیشید که ممکن است چنین فیلمی ساخته شود، اما شاهکار هنری جیمز کمرون انتظار تمام اهالی سینما را نه یک پله که چندین پله نسبت به جلوه های ویژه و افکتهای هنری افزایش داد و به راستی معجزه هنر هفتم را تمام قد به تصویر کشید. اثری که بسیاری آن را به عنوان انقلابی جدید در عرصه سینما یاد می کنند. این فیلم پس از حدود 3 ماه اکران در سینماهای جهان(که هنور هم ادامه دارد) به فروش رویایی 2500 میلیارد دلار در سراسر جهان و 750 میلیون دلار در داخل امریکا رسید که فیلم قبلی آن تایتانیک است (اثر همین جیمز کمرون) با فروش جهانی 1800 میلیارد دلار و فروش 600 میلیون دلاری در امریکا.

عده ای این فیلم را صرفا یک فیلم پوچ و بدون محتوا می دانند که بر شالوده تخیل و جلوه های ویژه بنا شده است و صرفا تعدادی جلوه های بصری زیبا و مهیج خلق کرده است تا بیننده را با خود همراه کند و فیلم از هیچ درون مایه مشخصی بهره نبرده است و صرفا یک فیلم گیشه ای و پولساز است. اما خلاف این تفکر به جرات می توان گفت فراتر از انقلاب این فیلم در عرصه جلوه های ویژه انقلابی بزرگتر از آن در فضای محتوا و فیلمنامه بوجود آمده است. برای پی بردن به این موضوع هم کافیست بروید و آواتار را با دیگر آثار علمی تخیلی 2009 مقایسه کنید و ببینید که چرا آواتارِ علمی تخیلی این همه موفقیت کسب کرده است ولی فیلمهای علمی تخیلی دیگری چون G.I.Joe: The Rise of Cobra، Harry Potter ۶ ،Transformers 2، 2012، Terminator Salvation و دیگر فیلمهای 2009 علی رغم تبلیغات فراوان خود حتی ذره ای از موفقیتهای آواتار را نیز کسب نکرده اند. در ادامه دلایل برتری آواتار را نسبت به دیگر آثار سینمای هالیوود بیشتر توضیح خواهیم داد.

داستان فیلم در سال 2154 اتفاق می افتد، جاییکه انسانها برای استخراج سنگی گرانبها به نام اوباتانیوم به سیاره ای به نام «پاندورا»(Pandora) سفر کرده اند و روی این سیاره پایگاههای نظامی بنا نموده اند. اما مشکل انسانها که از طرف تعدادی سرمایه دار در روی کره زمین حمایت می شوند، ناویها(Navi) یا همان بومیان سیاره پاندورا می باشند که خانه هایشان بر روی همین منابع معدنی گرانبها بنا شده است و به هیچ وجه راضی به نقل مکان از خانه ها و سرزمینهای خود نیستند. اینجاست که انسانها ابتدا یک مامور خود را با حمایت چند مامور دیگر در ظاهر شبیه سازی شده ی ناویها به عنوان نفوذی راهی سرزمینهای آنها می کنند تا آنها را راضی به نقل مکان از مناطق خود کنند و وقتی این مامورها در انجام وظیفه خود موفق نمی شوند تصمیم گرفته می شود که به ناویها حمله نظامی کنند و به زور آنها را از سرزمینهای خود اخراج کنند تا بتوانند به سرمایه عظیم سنگهای معدنی دست پیدا کنند.

اما آنچه محتوای این فیلم را از بسیاری دیگر از آثار شاخص هالیوود متفاوت می کند ماهیت ضدجنگ و ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری این فیلم است. جیمز کمرون این بار خلاف دیگر کارگردانهای هالیوودی به جای تخریب و تعریض و تمسخر یک فرهنگ آمده است و با تمام قوا، خود، فرهنگ و گونه ای نو از خلقت را آفریده است که همه چیزشان تازه و برای خودشان است، ظاهری جدید، فرهنگی جدید، حیوانات، گیاهان و حتی حشراتی جدید، آیین و مقدساتی نو، و حتی زبانی تازه. و در واقع با این اقدام خود به همه فرهنگها احترام گذاشته و آنها را از گزند تخریب و استهزا به دور داشته است. اما شما در باقی آثار هالیوود از جمله همین فیلم «هرت لاکر» همواره فرهنگ غرب را یک فرهنگ مهاجم می یابید که خود را برتر از دیگر فرهنگها می داند و به خود حق می دهد به سادگی فرهنگ دیگر کشورها را به سخره بگیرد و مورد هجوم قرار دهد.

جالب اینجاست که یکی از نکاتی هم که به شدت در آواتار به آن توجه شده است انتقاد به همین روحیه مهاجم جهان غرب و نظام سلطه جهانی است و در مقابل آن در این فیلم راهکار احترام به دیگر فرهنگها به عنوان راهکار شایسته تر عنوان شده است و حتی به همین هم اکتفا نکرده و فرهنگ غرب را بسیار پایین تر از بسیاری از فرهنگهای موجود در جهان معرفی نموده است.

به عنوان مثال در نیمه پایانی فیلم ، وقتی جیک سالی(Jake Sully)، سرباز نفوذی انسانها در بین ناویها، را به علت تخطی از وظایف خود به اردوگاه بازمی گردانند، به عنوان مدرکی علیه او یکی از فیلمهایی که وی به عنوان گزارش روزانه خود از بازدید از سرزمین ناویها ضبط کرده بود را نشان می دهند. جیک سالی در گزارش خود می گوید:

«ناویها خونه هاشون رو از دست نخواهند داد، اونها هیچ معامله ای با ما نخواهند کرد، بخاطر چی معامله کنن؟ بخاطر آبجو و شلوار لی؟! ما چیزی نداریم که اونها بهش علاقه ای داشته باشند، بخاطر هرچی که منو فرستاده باشن اینجا این فقط وقت تلف کردنه، اونها سرزمینهای خودشون رو ترک نخواهند کرد...»

این عبارات که  در یکی از نقاط اوج فیلم گفته میشه، تعریض بزرگی است به پیکره و شالوده نظام مهاجم لیبرال دموکرات غربی و نمایانگر پوچی فرهنگ غرب است در مقابل فرهنگهایی که مورد هجوم آن قرار گرفته اند.

به عنوان نمونه ای دیگر وقتی رئیس علمی پروژه آواتار، دکتر گریس آگوستین (Dr. Grace Augustine) میخواهد مانع از حمله انسانها به سرزمینهای مقدس ناویها شود دیالوگی را با فرماندهان مقر نظامی که هیچ چیز جز زبان زور و اسلحه نمی فهمند شروع می کند، که شاید خواندن آن خالی از لطف نباشد:

آگوستین: «اون درختها که شما نابود کردید برای ناویها مقدس بود. به قدری مقدس که شما حتی نمی تونید تصور کنید.»

فرمانده پارکر: «می دونی چیه اینجا حتی اگر یه تیکه چوب رو هم رها کنی بعد از یه مدت تبدیل به یه موجود مقدس میشه.»

آگوستین: «این موضوع به هیچ وجه خرافات نیست بلکه یک موضوع قابل اثباته، چیزی که ما متوجه شدیم اینه که یک رابطه الکتروشیمیایی بین ریشه های درختان این سرزمین وجود داره که هر درخت توسط این پیوند از درختان مجاور خودش محافظت می کنه و تعداد این پیوندها حتی از تعداد پیوندهای موجود در مغز انسان هم بیشتره و یک شبکه عظیم و یک ارتباط گسترده رو میسازه که ناویها به اون دسترسی دارن و اون رو به عنوان یکی از مقدسات خودشون می دونن»

فرمانده پارکر(با لحنی تمسخرآمیز): «شما چه ماده توهم زایی اون بیرون مصرف کردید؟! اونها فقط یک مشت درخت بی ارزش هستن.»

آگوستین: «باید بیدارشی پارکر، ثروت این سرزمین سنگهاش نیستند، بلکه تمام این سرزمین هست که یک ثروته و ناویها این رو متوجه می شن و بخاطرش می جنگن، اگر میخوای تو دنیای اونها شریک بشی باید اونها رو درک کنی»

ماحصل این مکالمه چیزی نمی شود جز حمله نظامیان به سرزمینهای ناویها و بیرون کردن آنها از سرزمینهای خود. اما در پایان فیلم این ناویها هستند که پس از یک شکست اولیه از انسانها، می توانند آن ها را شکست دهند و انسانها را به شکلی تحقیر آمیز از سیاره خود بیرون کنند و دوباره خودشان مالک سرزمین و مقدساتشان بشوند.

اگر در یک کلام بخواهیم این فیلم را توصیف کنیم میتوان گفت که این آواتار غلبه سنت های اصیل است بر مدرنیته بی ریشه. غلبه فرهنگ است بر زورگویی و نظامیگری. غلبه معنویات است بر مادیات. غلبه فرهنگهای غنی و پرمایه ی مورد هجوم است بر فرهنگ پوچ و مهاجم غربی که جز شهوترانی و خشونت و فحاشی و جنگ و خونریزی درون مایه دیگری ندارد. این فیلم پیروزی نظامهای مستضعف و عقب نگاه داشته شده است بر نظام سلطه جهانی که همه چیز را در انحصار خود می داند و همه ملتها را در اختیار خود. این فیلم طعنه ای است به جنگ تمدنهای هانتینگتون، و از سویی دیگر تعریضی است بر تفکرات جهانی سازی و یکپارچه ساری ملتها و تمدنها. شاهکاری هنری که تمام قد خود را در اختیار اهداف والای انسانی قرار داده است و بی دلیل نیست که خود را پرفروشترین فیلم تاریخ سینما یافته است.

در دنیای امروز اگر نیروهای مهاجم به پاندورا را امریکا و انگلیس فرض کنیم، عراق و افغانستان و ویتنام و پاکستان و بسیاری از کشورهای افریقایی همان پاندورا خواهند بود که اسیر تهاجم سرمایه داران زورگوی نظام لیبرال دموکراسی قرار گرفته اند و اگر نیروهای مهاجم و جنگ طلب را رژیم صهیونیستی فرض کنیم، سرزمین پاندورا سرزمین مقدس فلسطینیان خواهد بود که در چنگال لابی قدرتمند و ثروتمند صهیونیستی در حال دست و پا زدن  و دست و پنجه نرم کردن است.

جالب است بدانید که این فیلم تنها پس از چند روز اکران در سینماهای اسرائیل، پخشش متوقف شد چرا که سیاستهای ضد جنگ را تبلیغ می کرد و جنگ طلبان صهیونیست را به سخره می گرفت.

و نباید تعجب کرد که چنین فیلمی که همه حرفش پایان جنگ و احترام به مقدسات تمدنهای گوناگون جهان است، در جشنواره اسکاری که وظیفه اصلی اش تبلیغ برای همین نظام سلطه جهانی که تمام هدفش استحاله فرهنگها و تمدنهای جهانی می باشد، به عناوینی بیشتر از بهترین جلوه های ویژه و بهترین سینماتوگرافی دست نیابد و به جای آن فیلمی چون هرت لاکر که سر تا پای آن توجیه برای ادامه جنگ در عراق و تحقیر اسلام، شیعه و مردم عراق است، و کاملا با منافع نظام سلطه همسو قرار گرفته است خود را بهترین فیلم سال 2009 بیابد!

ازدواج

دستمال کاغذی به اشک گفت: / قطره قطره‌ات طلاست / یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟ / عاشقم / با من ازدواج می‌کنی؟ / اشک گفت: / ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی! / تو چقدر ساده‌ای / خوش خیال کاغذی! / توی ازدواج ما / تو مچاله می‌شوی / چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی...


عشق و دوست داشتن

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

 

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

 

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

 

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

 

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

 

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

 

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

 

عشق در دریا غرق شدن است

دوست داشتن در دریا شنا کردن

 

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

 

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

 

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

 

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

 

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

 

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

 

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

 

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

 

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست
  

دکتر علی شریعتی

ترانه های محبوب من ۱۷

ای وای دلم ، دلم ، دلم

ای وای گلم ، گلم ، گلم

ببین که گر گرفتنت ، ببین گل انداخته تنم
تا لحظه ی رسیدنت ،‌ جون منی روی لبم

دلم که دور و برته ، نگاه من پرپرته
این همه پرپر می زنم ، نمی دونم باورته
این که چه قدر دوست دارم

پرته به تو حواسمو ، همه هل و هراسمو
این که بگم دوست دارم ، توی یه دنیا واسمو
تو هم بگی دوست دارم ، تو هم بگی

ای وای دلم ، دلم ، دلم

ای وای گلم ، گلم ، گلم

ببین که گر گرفتنت ، ببین گل انداخته تنم
تا لحظه ی رسیدنت ، ‌جون منی روی لبم

دلم همش به نام تو ، می دونی چه قدر می خوامتو ، تو می تونی فقط
بهم بگی دوست دارم ، منم بگم دوست دارم
دوست دارم ، دوست دارم
دوست دارم ، دوست دارم

ترانه های محبوب من ۱۴

گویند که دوزخی بود عاشق و مست

 گویند که دوزخی بود عاشق و مست

          قولی است خلاف دل در آن نتوان بست

                   گر عاشق و میخواره به دوزخ باشد

                             فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست  

 ای مفتی شهر از تو بیدارتریم

          با این همه مستی ز تو هشیارتریم

                   تو خون کسان نوشی و ما خون رزان

                   انصاف بده کدام خونخوارتریم ؟

 

گویند کسان بهشت با حور خوش است

          من میگویم که آب انگور خوش است

                   این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

                             کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

 

این می چه حرامی است که عالم زان میجوشد ؟

یک دسته به نابودی نامش کوشند 

          آنان که بر عاشقان حرامش کردند

                   خود خلوت از آن پیاله ها مینوشند

 

آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت

           معشوق و شراب و می پرستی را ساخت

                         بی شک قدحی شراب نوشید از آن

                                      سرمست شد و جهان هستی را ساخت